حمد الله مستوفى قزوينى
237
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
ز حكم خليفه نگشت و سپاه * به فرمان شدند زود از آن جايگاه ورا قهر كردند و آن بوموبر * درآمد به فرمان اين تاجور وفات مكتفى خليفه ، رحمه اللّه « 1 » 130 چو شد با دو صد بر نود پنج بار * خليفه روان شد به دار القرار ز ماه ده و يك ده و سه ز روز * گذشته گذر كرد با درد و سوز سى و يك بُدش عمر و شش سال از آن * فزون هفت مه پيشواى جهان پسر هشت و دختر بُدش هشت هم * چنين بود احوالِ او بيشوكم در ايّام او شه ز سامانيان * سماعيل و احمد بدند در جهان 135 و ليكن ز راى خليفه گذر * نكردندى آن « 2 » هردو و الا گهر هميدون به دو داد هردو خراج * همه ساله بر رسم و آيين تاج « 3 » « 4 » دولت خلفاى بنى فاطمه معروف [ به ] اسماعيليان در ملك شام و مصر و مغرب « 5 » به مغرب سماعيلى اين روزگار * ز دولت شد اندر مهى كامكار لقب داشت مهدى مر آن نامور * سماعيل را بود چارم پسر بتدريج شد كارش آنجا بزرگ * چنين تا در او گشت شاهى سترگ 140 چو شد با سه صد دو فزون ساليان * ببست از پى كار شاهى ميان به مغرب بنى اغلب آن روزگار « 6 » * به حكم خليفه بُدند كاردار برانگيخت مهدى از آن قوم شور * بر آن مملكت پادشا شد به زور در او بيست و شش سال بُد كامكار * از آن پس روان شد به دار القرار شده سيصد و بيست و دو ساليان * به عقبى كشيد آن شه كامران
--> ( 1 ) ( عنوان ) . در اصل : رحمة اللّه . ( 2 ) ( ب 135 ) ( دوم ) . سب : نكردندى از . ( 3 ) ( ب 136 ) . ( دوم ) : ظاهرا : « آيين باج » . ( 4 ) ( ب 136 ) ( دوم ) . سب : آيين باج . ( 5 ) سب : عنوان دوم ناخواناست . ( 6 ) ( ب 141 ) . سب : به مغرب بنى اعلب . . . و زكار .